88 views
home ادبی جلسات هفتگی مثنوی و حافظ خوانی این هفته پژواک با خوانش ابیاتی از گنجینه اسرار، رنگ و بوی محرم را به خود گرفت

جلسات هفتگی مثنوی و حافظ خوانی این هفته پژواک با خوانش ابیاتی از گنجینه اسرار، رنگ و بوی محرم را به خود گرفت


به گزارش روابط عمومى انجمن ادبى پژواك:

بیست و هشتمین جلسه هفتگی حافظ خوانی به دبیری جناب آقای سیدمحمد آیت اللهی بافقی و چهل و یکمین جلسه هفتگى خوانش،شرح و تفسير مثنوى مولانا به دبيرى جناب آقاى محمدرضا فتاحى،با حضور علاقمندان به شعر و ادب و معرفت در كافه كتاب پژواك برگزار شد.

در ابتدا، ابیاتی از گنجینه اسرار اثر شاعر پر آوازه آیینی ،عمان سامانی در شرح واقعه کربلا خوانده شد و سپس جلسه به روال خود ادامه داده شد.میرزا نورالله عمان سامانی ملقب به «تاج الشعراء» و متخلص به «عمان» از شعرای پرآوازهٔ آیینی در نیمهٔ دوم سدهٔ ۱۳ و اوایل سدهٔ ۱۴ هجری است که به سال ۱۲۵۸ ه‍.ق در سامان به دنیا آمد و به سال ۱۳۲۲ ه. قمری در سن ۶۴ سالگی در زادگاهش درگذشت.

نمونه ای از شعر عمان سامانی :

آخرین وداع حضرت زینب(س)با امام حسین(ع):

خواهرش بر سینه و بر سر زنان
رفـت تا گـیرد بـرادر را عنان

سیل اشکش بـست بر وى راه را
دود آهش کرد حـیران شـاه را

در قفاى شاه رفتى هـر زمـان
بانگ مهلا مهـلااش بر آسمـان

کاى سوار سرگران کم کن شتاب
جان من لختى سبک تر زن رکاب

تا ببـوسم آن رخ دلـجـوى تو
تا بـبویم آن شـکـنج مـوى تو

شه سراپا گرم شوق و مست ناز
گوشه چشمى بدان سو کرد بـاز

دید مشکین مویى از جنس زنـان
بر فلک دستى و دستى بر عـنان

زن مگـو مرد آفرین روزگـار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبـین
زن مگو دست خدا در آسـتـین

باز دل بر عقل می گیرد عِنان

اهل دل را آتش اندر جان زنان

پس ز جان بر خواهر استقبال کرد
تا رخش بوسد الف را دال کرد

همچو جان خود در آغوشش کشید
این سخن آهسته در گوشش کشید

کای عِنانگیر من آیا زینبی؟
یا که آه دردمندان در شبی؟

پیش پای شوق زنجیری مکن
راه عشق است این عِنان گیری مکن

با تو هستم جان خواهر همسفر
تو به پا این راه کوبی من به سر

خانه سوزان را تو صاحبخانه باش
با زنان در همرهی مردانه باش

جان خواهر در غمم زاری مکن
با صدا بهرم عزاداری مکن

معجر از سر پرده از رخ وا مکن
آفتاب و ماه را رسوا مکن

هست بر من ناگوار و ناپسند
از تو زینب گر صدا گردد بلند

هرچه باشد تو علی را دختری
ماده شیرا کی کم از شیر نری

با زبان زینبی شه آنچه گفت
با حسینی گوش زینب میشنفت

با حسینی لب هرآنچه گفت راز
شه بهگوش زینبی بشنید باز

گوش عشق آری زبان خواهد ز عشق
فهم عشق آری بیان خواهد ز عشق

با زبان دیگر این آواز نیست
گوش دیگر محرم این راز نیست

ای سخنگو لحظهای خاموش باش
ای زبان از پای تا سر گوش باش

تا ببینم از سر صدق و صواب
شاه را زینب چه میگوید جواب

گفت زینب در جواب آن شاه را
کای فروزان کرده مهر و ماه را

عشق را از یک مشمه زادهایم
لب به یک پستان غم بنهادهایم

تربیت بودهاست بر یک دوشمان
پرورش در جیب یک آغوشمان

تا کنیم این راه را مستانه طی
هر دو از یک جام خوردستیم می

هر دو در انجام طاعت کاملیم
هر یکی امر دگر را حاملیم

تو شهادت جستی ای سبط رسول
من اسیری را به جان کردم قبول…

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *